به رنگ زیتون


+ آغوش

لحظه تنهایی ما

لحظه آغوش من بود

دست های قفل گشته

آرزوی یاد من  بود

حس گرمای تن تو

حس آزادی جان

هرچه بود آن لحظات

لحظه عاشق شدن بود

وقت هم انگار در آن

برهه

رقیب عشق من بود

غصه اتمام و پایان

حسرت آغاز من بود

دیدن چشمان مستش

عادت دیدارمان بود

بوسه از لبهای نازش

لحظه پرواز من بود

برق دارد آن لبانش

ایستان قلب من بود

وای پرشور و جلالی

هیبتت ایمان من بود

دوست دارم من تو را باز

دوستی در جان من بود

می سپارمت به جانان

چون که جانان همراه من بود

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ لحظه دیدار

و تو را میبینم

ایستاده تمام قد

رو به رویم

پرتو خورشیدی

یا نسیمی خوش عطر

هر چه هستی

به دلم میخندی

وسراپای وجودت همه

آکنده ز عشق

چشمم خیره شده

چشم را میدزدی

دست در دست همیم

عطر ز دستان تو می چکدو

وجودم را چه فرا می گیرد

گرمی دستت را

به تمام لحظات سردم

 هدیه کردی

حیا میبارد ز رفتار ،تو

و چه شرمی

ز چشمانت

رهایم کن همین حالا

میفتم باز ، دنبالت

آرامشی غریب

وجودم را در آغوش می گیرد

تو میخندی و لبهایت

مرا هی دوش  می گیرد

بازهم ایستاده

تمام قد

روبه روی من

می گریزی از من

و به دنبال تو میگردم باز

و خدا خواست

 هنوز اینجایی

تو هنوز اینجایی

خانه کردی در من

و خراب کلبه تنهایی

و چقدر دارایی

که تمامم را سهم  خود گرداندی

وچه مغروری

و سوار بر اسب عطیق

می خرامی و

منم دنبالت

همه شهر را می جویم

و تو را در دل خود می یابم

 و تورا در دل خود می یابم

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ for azborn

ای ناز چه زیبایی

باب دلک مایی

گرمی و چه پرشوری

همچون دل شیدایی

زیبا رخ و دل نازک

همچون پری ه، دریایی

آزاده و مغروری

با این همه زیبایی

محجوبی و خوش سیرت

انگار که حوایی

شوخی و هم دلگرم

 فرشته ای ز   دنیایی

این ها همه را گفتم

تو عشق خود مایی

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خنده ام می گیرد

خنده ام می گیرد

که زمانی شده است

دوستان

همه دورند زهم

بهر دیدار وسلام

لحظه ها در گیرند

چه بسا نور چراغی

یا که زنگی زکلاسی براهند ما را

لحظه ها خاموش اند

و زمان می چرخد

همچو طوفان

ضربان قلب عیان میبینم

و صدایی که مدام

می پرسد که کدام ؟

وحشت است یا شادی

هر دو را میبینم

گوشه چشم کمی می لغزد

چهره دوست

در شیش وبش تاریکی هویدا شده است

و صدای جمعی  زکناری

لحظه ها عریانند

صحنه ای رمز آلود

و صدایی خسته

و دلی وابسته

که ز طغیان جهان ترسیده

حرف خود را خورده

و دزدیده نگاه

چشم من بی تاب است

دل او در تاب است

ونگاهی گره خورده در این تاریکی

لحظه ها عریانند

شادی ریزی

قلقلک می دهدم

و نوایی که درونم خفته

لحظه ها عریانند

هر دم از پس هم می آیند

و جدا گشته ام از صحنه  دیدار غریب

و باز هم

خنده ام می گیرد

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آرزو

برایت آرزو دارم

خوب دیدن

خوب بودن

خوب ماندن را

برایم آرزو کن تو

همین چند خط بالا را

برای روزهای بی تابی

قرار وصبر دنیارا

برای وهم  وخونریزی

تمام صلح دنیا را

برای خشم یا کینه

تمام مهرزیبا را

جهان دون گشته و بی بن برایش عشق اولا را

وانسان دور گشته از خویش

برایش راه فردا را

برایت آرزو دارم

خوب دیدن

خوب بودن

خوب ماندن را

برایم آرزویی کن

همین چند خط بالا را

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دوست میدارمت

f z.b

دوست میدارمت

که تو دوستدار من شوی

من چون گل و

تو باغبان  من شوی

رنج است آدمیتو

همه انکار میکنن

خواهم که تو هم دلیل انکار، رنج من شوی

راندن کلام سخت است برای من

چون دیده تو را بیند، گویی که چپ شوی

راز است ناز تو و

نازست  راز من

آگه که بوده ای و آگاه تر شوی

راه من وتو نبوده از هم جدا

گر راهدار بخواهد بلکه همسفر شویم

زین قصه ها چه فسانه ها خوانند

ما در فسانه ی خویش شاید کامور شویم

من چون منم تو چون تویی

هو یی کشد ساقی و هر دو ما شویم

زین پس کلید نه دست چومن وتویی است

دادار زند کلید و در بسته وا شوی

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ به رنگ ارغوان

به رنگ ارغوان

دلخوش شدم که جهان فسانه نیست

دیو و ددن مردمان و انسان فسانه نیست

هر روز  که میشکفد شاخه گلی به باغ

گویم که مرگ باغبان دیگر بهانه نیست

در جستجوی حقیقتی بی جواب

گشتم جهانی ودیگر گمانه نیست

پیدا شده گلی ز گلستان باغبان

بوئیدن گلی که در آن شراره نیست

گفتند نگرد دور شمع که گشتیم ما ملول

گفتم به چرخش ادوار حواله نیست

گفتا که ترسی ز سوختن در قاموس پروانه نیست

در وادی ایمن که گزاشتن قدم هنر نبود

گر راهوری قدم به سنگلاخ جهان تورا  ابا زچیست

من بلبل این قفسم ورنه

هیچ جا خوشتر از درخت باغ جلاله نیست

رنگم ،رنگ به ارغوان است و خودرو در زمین

 تا آسمان به بلندای می رود که باک نیست

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ فکر کن

دوباره فکر کن
 
تنها با چشم دل است که می توان به درستی دید
 زیرا همیشه آن چیز که اصل است
 با چشم نادیدنی است
 
 
 
================
در تراس نشسته بودم ..گذشته ام را مرور می کردم و
 افرادی که در زندگی ام وجود دارند ..
و خیلی چیز ها برایم روشن شد
به آرامش عجیب دست یافتم آرامشی اعجاب انگیز
 
 
============================
نا امیدی .نکوهش و پیش داوری و ترس و شرمندگی را رها کردم
..از لابلای چرخه بی پایان کنجکاوی
 در باره ی این که دیگران درباره ی من چه فکر می کنند..
 
و چرا احساس من را درک نمی کردند ..
 
 
و برای این که چگونه می توانم خود واقعی ام را نشان بدهم
 ..راهی پیدا کردم راهی برای آزاد بودن از نگرانی هایم
===========================
 
 
لازم نبود انسانی دگر شوم
کافی بود پی ببرم که باید همان که هستم باشم
..و ..همان گونه بمانم
و بگذارم دیگران هم همان گونه که هستند باشند ..
 
============================
افلاطون گفته روح دایره است
من دایره های روحم را کشف کردم
5 دایره دور روحم کشیدم
 
 
 
و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم
مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟
پس مرکز آن دایره ها خودم بودم
 
 
=========================
 
در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند
 
 
و در دایره  پنجم  که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی که
 از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم
 
 
========================
همه ی ما دلمون می خواد
که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم
 و گاهی اوقات نداریم
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی
 ما می گذارند بستگی دارد
اونا یی که در دایره آخر هستند سعی می کنند
 
اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن
=========================
نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد
گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود
 حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث  شود راهت را گم کنی
 یا شاید باعث شود وجودت که تو را  ((تو )) می کند از دست بدهی
 
 
 
======================
گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
 
 افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند
 حتی گاهی بیش تر از آن چه که
 
 خودت میتوانی خودت را دوست داشته باشی
 
=========================
در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ..
در کنار او می توانم خودم باشم؟
بااو می توانم رو راست باشم؟
میتوانم به او هر چه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟
 
 
==========================
 
 
فلسفه وجود اون 5 دایره ای که گفتم شناخت است ..نه پیش داوری
پس با خودت رو راست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن
خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر
 روز اوقاتی را می گذرانی
 
 باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
 
=========================
 
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری .
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد قدرتمندی .......
 
ارزش ها ی مشترک با آنها داری .
 
دوستانی خارق العاده
 
 
 
 
دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ..آموزگاران
 
 
 
و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند .
بیرون رفتن و خندیدن
چیزی به تو اضافه نمی کنند .
.ولی در عین حال هم باعث نمی شوند
که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
 
 
 
دایره سوم همکارانت و اقوامت  هستند
و شاید هم آدمهای خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی
 در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند
و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی
 
 
 
هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمیکنی
به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان  با تو هستند و لاغیر
 
 
 
 
دایره چهارم  سر آغاز عزم راسخ توست
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستد
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دو را دور با آن در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ..
 
 
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی
 
 
 
دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند ..تحقیرت کرده اند
 
 
 
کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و
 احساسات زجر آوری را با آنها تجربه میکنی .
 
 
 
خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند
 مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند
 
 
 
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشه  
وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...
 
یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.
 
 
 
هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن
 
چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،
و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.
 
 
وقتی دائم میگی گرفتارم،هیچ وقت آزاد نمیشی.  
وقتی دائم میگی وقت ندارم،
هیچوقت زمان پیدا نمی کنی.
 
وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،
اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.
 
وقتی صبح از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
 یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.  
انتخاب  با خودته...
 
 
ما کسایی که به فکرمون هستن رو  نگران می کنیم... به گریه می اندازیم.
و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما  نیستن.
 
 
 
 
این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.
اگه این رو بفهمی،
 
 
 
هیچوقت برای تغییر دیر نیست
نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ god

خدا از نگاه ملاصدرا

 

 

 

 

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

 

اما بقدر فهم تو کوچک میشود

 

و بقدر نیاز تو فرود می آید

 

و بقدر آرزوی تو گسترده میشود

 

و بقدر ایمان تو کارگشا میشود

 

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود

 

و به قدر دل امیدواران گرم میشود

 

یتیمان را پدر می شود و مادر

 

بی برادران را برادر می شود

 

بی همسرماندگان را همسر میشود

 

عقیمان را فرزند میشود

 

ناامیدان را امید می شود

 

گمگشتگان را راه میشود

 

در تاریکی ماندگان را نور میشود

 

رزمندگان را شمشیر می شود

 

پیران را عصا می شود

 

و محتاجان به عشق را عشق می شود

 

خداوند همه چیز می شود همه کس را

 

به شرط اعتقاد

 

به شرط پاکی دل

 

به شرط طهارت روح

 

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

 

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

 

و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف

 

و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک

 

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

 

و بپرهیزید

 

از ناجوانمردیهــا

 

ناراستی ها

 

نامردمی ها!

 

چنین کنید تا ببینید که خداوند

 

چگونه بر سر سفره ی شما

 

با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند

 

و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد

 

و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند

 

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

 

مگر از زندگی چه میخواهید

 

که در خدایی خدا یافت نمیشود؟

 

که به شیطان پناه میبرید؟

 

که در عشق یافت نمیشود

 

که به نفرت پناه میبرید؟

 

که در حقیقت یافت نمیشود

 

که به دروغ پناه میبرید؟

 

که در سلامت یافت نمیشود

 

که به خلاف پناه میبرید؟

 

و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید

 

که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ غروب

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کودک

 

و چه زیباست

که کودک باشیم

دور از همه

بدها

آخ ها

وزلال

پی بازی

ومحبت

و بدور

از غصه

و عروسک ها وتفنگ

همه دارایی

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ حرکت

این است

حرکت زمان

حرکتی به دور خویش

،جبر

 همه اختیار ما،

،واختیار ما به هیچ

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نوروز

خندیدم

وتو در اخم فرو   رفتیو

من هم دیدم

باز هم خندیدم

و تو از

خنده من

رنجیدی

ونگنجید

درونت همه عشق  وصفام

و تو واماندی

و

وقت تمام

رو سیاهی به ذغال است

زمستان بودی

و شکوفه برسر  ،دار است

بهار، آمده ام

نوروز

مبارک  باشد

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بی رنگ

در این وادی

که یاران

در پی نامند

من بیچاره بی نام

کجا باشم

کجا آیم

در این وادی هزاران رنگ

من بی رنگ وبی فریاد

چه میگویم چه میخواهم

همه دنبال پروازند

من بی بال وبی حرکت

به دنبال چه می گردم ؟

همه رنگند

همه نامند

همه در فکر پروازند

چه پروازی؟

به سمت آسمان یا مرگ

عجب کاریست این عالم

شده هر کار ما یک

جنگ

نه گیرم دست یاری را

نه دادم حکم آزادی

چرا در غصه ها ماندم

ودر انکار بیداری

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بهار

و به باران گفتم

که تو هم میایی

و به برف

وسرما هم شنید

ابر هم می غرید

همه در انتظار

چشم به راهت

پس کی میایی

و دلم میگفت

که تو در نزدیکی

به امید دیدارت بهار

 

 

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ پشت هر معشوق

پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و برای اینکه معشوقت را از دست ندهی بهتر است عاشقتر نشوی و بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند و جلوه عشق زمینی تو می شکند

پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح خدا چندان کاری به کارت ندارد اجازه می دهد که عاشقی کنی تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی...

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی خدا با تو سختگیرتر می شود هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر بیشتر باید از خدا بترسی زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق بر می داری خدا هم گامی در غیرت بر می دارد تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان خدا وارد کارت می شود و خیالت را در هم می ریزد و معشوقت را در هم می کوبد معشوقت هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه ی عشق است ناامیدی از اینجا و آنجا ناامیدی از این کس و آن کس ناامیدی از این چیز و آن چیز  تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست و بر آنی، که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای اما خوب که نگاه کنی می بینی از عشقت  حتی قطره ای هم هدر نرفته است خدا همه را جمع کرده و برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید:

مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

پس به پاس این قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم واین ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

اما چه زیباست و چه با شکوه و چه شورانگیز که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است!

-------------------------------------------

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ برف و بنفشه

 

صاف و زلالی

همچو رودی

آبی آبی

ولی

همچو باران

 پرغروری

به زیبایی

همچو برفی

تو از قطره

تو از ژرفی

شوخ طبعی

با وجودی

با محبت پاکرویی

خداوند زشر ایمن بدارد

هر آنکه هست در او ، روی سجودی

خدایا پاک گردانم چو باران

زشر معصیت و، رنگ و رویی

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دعا

چه دعایی کنمت بهتر ازین
خنده ات از ته دل ،گریه ات از سر شوق
روزگارت خوش  باد

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ جالبه

 

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم

 داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.


همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

 

انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!



انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد .

عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

 

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.     

 اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.


عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

 

انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید.  یکشنبه: راه می رود.  دوشنبه: عاشق می شود.  سه شنبه: شکست می خورد.  چهارشنبه: ازدواج می کند.  پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.  جمعه: می میرد.

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ عجب صبری خدا دارد

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه‌ی اول،که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان،

جهان را با همه زیبایی و زشتی،بروی یکدگر ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم،بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین،

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،

پاره پاره در کف زاهد نمایان،سجه ی صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،آواره دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان،دل عشاق سرگردان،

سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی،با همه صبر خدایی،تا که می دیدم عزیز نا بجایی،ناز بر یک 

نا روا گردیده خواری می فروشد،

گردش این چرخ را وارونه،بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که میدیدم مشوش عارف و عامی،زبرق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش،

به جز اندیشه ی عشق و وفا،معدوم هر فکری،در این دنیای،پر افسانه می 

کردم.

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این 

مخلوق را دارد!

وگرنه من به جای او چو بودم،یکنفس کی عادلانه سازشی،

با جاهل و فرزانه می کردم؟

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خراش

آن کس که به دست خراش دارد

هر دم به دلم تلاش دارد

دستی بزنم به روی تقدیر

تقدیر مرا علاج دارد

رازی است نگاه دل فریبش

آن چشم برام، چه ناز دارد

گویند مه رویان عالم دل فریبند

جز خوبی، یار چه فریب دارد

عمری است پی جهان پاکم

انکه ز گنه ،دامن پاک دارد

رنگ است جهان دل فروشان

همچو مه باش که ز رنگ جفا بدارد

آزرده نیم زدست تقدیر

گویی که به دست ، مهره مار دارد

گویی که خدا به حق بنا کرد

هستی و جهان تراز دارد

یارا تو بکن دعای خیری

باشد که شه ز خطا، باز دارد

آخر هر چه شود به فال نیک است

هر کاری که  کند ، راز دارد

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ اندیشه کن

تن عریان ودل در میکده رسوا شده

ز بی ایمانی ، شیطان درون صومعه پیدا شده

فکر وعقل گنجینه ای در آدمی

لیک این گنج گران در گوشه ای پنهان شده

چون به تقلید است کار آدمی

در میان آدمان میمان همی سلطان شده

شب به روز ،روز در افکار هیچ

گویا این اندیشه در جهان برهان شده

کار آدم شیطنت در کار جانداران شده

همچو گرگی در لباس میش نا پیدا شده

هرم گرما در دل سرما نمی ماند نهان

شایدا این واقعه در عالم انسان شده

ما ندانستیم ولی گویند خالق آدم بگفت

اشرف مخولق اندر زمین رها شده

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بخشنده ترین

به نامت می کنم آغاز روزی

که وقت قبل از این آغاز بودی

سپاست می کنم هر دم مداوم

که تنها لایقو سرور تو بودی

ببخشیدی ولطف بی حسابت

گر معنی شود به عشق ، تک عاشق تو بودی

به رسم عدل و آن روز حسابی

اگر باشد یکی عادل ،آن تو بودی

وجودم را با پرستش پروراندی

به قایت بهترین، یاور اسحاب بودی

به راه خود، همی گم کرده راهم

نشانم ده ره که رهنمای مرشدان،عالم توبودی

و راهم کن همان که در آن نعمتی هست

نه راه غافلان که بر آنان غضب آلود بودی

و نه گمراه که راهش خطا بود

که تو بخشنده هر گمراه بودی

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رنگ یا عشق

می نویسم از عشق

که شود رنگ درونم پیدا

وبه اقیانوسی که در آن

گشته ام ناپیدا

قوطه ور در آبم

راهور

 یا شاید گمراهم

به دل قفل زدم

تا شاید

گردم از سودایش آزاد

بی خبر کز همه این ملک

فقط این مخروبه در

مانده است پا برجا

همتم گم شده در تردید است

یا که تردید درون دلم است

من به سان کودکی گم شده ام

که ندارد در دست

آدرسی از جایی

که تعلق دارد به من واجداد وآن آبادی

و چه بدتر که در این ناکامی

بخورد دست نارفیقی بر دوشت

که نهایت ره ترکستان را

حواله ات بکند با منت

و بسا واویلا ...

و من اکنون به دنبال عصا می گردم

که زنم بر نیل وجود و بتنم

نیم گرداند

تا که راهی ز افق بر من مسکین شده بی پروا

 

ببرد بر ساحل امنی حالا

وچه من محتاجم

به هدایت هایت

و چه من محتاجم به سخاوت هایت

 

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ باد می وزد

 

 





باد می وزد
 

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . .. .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

خوب گوش کردن را یاد بگیریم

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ... . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


 

آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار

شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


 

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


 

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست

و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم

فروشنده خواهیم بود
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است

پس همیشه امید داشته باش . . .
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 

چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت

 

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم.

 

 

ای موسی ،سفارش مرا درباره چهارچیز خوب بخاطر بسپار :


اول: تا وقتی که گناهانت بخشیده نشده و مورد آمرزش قرار نگرفته ای ،به عیب دیگران مشغول نشو .
دوم : تازمانی که گنجها و خزانه های من تمام نشده ،برای رزق و روزیت غمناک و ناراحت نباش .
سوم : تاموقعی که ملک و سلطنت و پادشاهی من از دست نرفته و زایل نشده بجز من به دیگری امید نداشته باش .
چهارم : تا هنگامی که مُرده شیطان را ندیده ای ، از مکرش ایمن و آسوده خاطر نباش .

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خدا به دادت برسه

خدا به دادت برسه

به سوز آهت برسه

وقتی که نبرده آدم بویی از عشق ومحبت

پس می خواد چه جوری از همه تیپ رفاقت

وقتی که رفیق آدم شده بخل وحسادت

وقتی که چیزی نداری از عشق میری سمت شقاوت

وقتی که خدا بزرگه

,تو به کوچیکیت مینازی

وقتی که جهان تو دستاش

,تو به ناچیزیت میبازی

همه هستیتو باختی

,تا که به غرورت نبازی

آخر قصه ات دروغ بود

؛تو داری بازی رو میبازی

خدا به دادت برسه

به سوز آهت برسه

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مرد

 

گر بر سر نفس خود امیری مردی


گر بر دگری خرده مگیری مردی


مردی آن  نیست فتاده را پای زدن


گر دست فتاده ای بگیری مردی

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم


نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد .

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان، میپرید .

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید .

چهارم : آنگاه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او
دست به گناه میزنند، خود را دلداری داد .

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را
ناشی از توانایی دانست .

ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقاب‌های
خودش بود .

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت .


جبران خلیل جبران

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ برای حاج خلیل

 

گویا که سلامم نرسید است به جانان

گر تو بدیدی
برسان عرض ارادت
این خانه دل بود که دیدی
گر رهرو عشقی
تو برو ره به سلامت

ما گر چه نشستیم

ولیکن

در دل داریم عطش  وداغ دیدار

گر چه ز دست و پا به بندیم

دل پر بکشد برای دلدار

ای قوم به حج رفته کجایید ...

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نسیان

خداوندا تو بخشیدی ومن

فریاد کردم

تو روزی دادی و

اصراف کردم

هراسان گشتم ودادی قرارم

رمیدم از خودو

دادی نشانی

ولی گم 

راه کردم

در این منزلگه فانی دنیا

چه ها دادی ومن بر باد کردم

زمان رفت وجهان رفت و

من وتو

غرور از سر نرفت

حاشا کردم

دعایی کردم و حاجت بدادی

چو حاجت ها روا می گشت

من وارونه کردم

عجب خلق دو پایی آفریدی

عجب ها را ز خود حیران بکردم

اگر غافل نبود آدم زکارش

بهشتش این چنین ویرانه گردد

دمی آسای وفکر عاقبت کن

که راه راست را

کج راه کردم

که راه راست را کج راه کردم

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رفیق

 

جهان ا از رفاقت ها شناسم

رفاقت را ز شقاوت ها شناسم

رفیقی کو که در میدان گه رزم

بدون ترس وحاشا پا گزارد

به گفتن ها رفیقان زیادند

به وقت بی کسی دم بر ندارند

رفیق بی کلک هرگز نبینی

از آن وقتی که مادر را شناسی

چرا هر دم زخود اندر فراری

رفیق اول وآخر

خدا یی

که روزی می دهد بی مزد ومنت

که درمانت دهد هر دم به حکمت

چرا یادش به هر دم بر دل نرانی

که چون اویی

رفیق

هرگز نیابی

 که چون اویی

رفیق

هرگز نیابی

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بهانه

اینها همه بهانه ای است برای شناخت

وشناخت بهانه ای برای دوستی

و دوست دستی از آسمان

و آسمان نماد پاکی

و پاکی ذات حق است

و حق همه هستی است

وبهانه ها نشانه این هستی است

و عشق نام دیگری است برای دوست

ودوست پر معنی ترین کلمه هستی

و چو دوست هم اوست

عشق هم با اوست

پس دست در دست او

همچو دست در دست دوست

پس این دست وآن دوست

حرکتی به سمت عشق اوست

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ پیامی از دوست

من تن نتهایی باغ

    بعد یک خواب زمستانی می اندیشم!

    و به گل های فرخفته به دامان سکوت

    من به یک کوچه ی گیج

    گیج از عطر اقاقی ها می اندیشم

    و بر یک زمزمه ی عابر مست

    که ز تنهایی خود نا شاد است

    من به دلتنگی شبهای ملول

    و تهی مانده خود از شادی

    ذهنم از خاطرها سرشار

    و فرو آمدن معجزه در هستی من

    مثل خوشبختی من...دورترین حادثه است...

    من به خوشبختی ماهی ها می اندیشم

    که در آن وسعت آبی با هم .....باز هم همراهند!

    من به یک خانه می اندیشم...یک خانه ی دور

    که در آن فانوسی می سوزد!

    و در آن جای تو مانده است تهی...

    و به گل های فراموشی آن گلدان می اندیشم!

    که ز بی آبی پژمرده شدند

    من به تنهایی خویش و به تنهایی باغ...

    و به یک معجزه می اندیشم....
نویسنده: یه بنده خدا [http://moqanni.blogfa.com]
نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کلامی از یک دوست

یاد من باشد ...

یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد ...

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بعضی ها

 

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،
بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها حمال کتابند،
بعضی‌ها بقال کتابند،
بعضی‌ها انباردارکتابند،
بعضی‌ها کلکسیونر کتابند
بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،
بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،
بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،
بعضی‌ها را باید قاب گرفت،
بعضی‌ها را باید بایگانی کرد،
بعضی‌ها را باید به آب انداخت،
بعضی‌ها هزار لایه دارند
بعضی‌ها ارزششان به حساب بانکی‌شان است،
بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضی‌ها را همیشه در بانک‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.
بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،
بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،
بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند.
بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،
بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،
بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،
بعضی‌ها نان خشک و خالی میخورند،
بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،
بعضی‌ها با گلها صحبت می‌کنند،
بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند.
بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.
بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی‌دهند.
بعضی ها در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.
بعضی ها فکر می‌کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می‌دانند.
بعضی ها فکر میکنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌کشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه می‌گیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمی‌کشند.
بعضی ها یک درجه تند زندگی می‌کنند، بعضی‌ها یک درجه کند.
هیچکس بی‌درجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.
بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌کنند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،
بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.
بعضی ها به پز میگویند پرستیژ
بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خوش آمدی عزیز

 لبخند

آمد با قدم های کوچک برای حرکتی بزرگ

امد شروع کند امید و آرزو

آمد به سمت زندگی سمت هیاهو

آمد همه بگویید

خوش آمدی عزیز

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ عید

عید نزدیک است


عطر بهار کوچه را کشته


جهان از خواب خوش بیدار گشته


زمستان با همه بی برگی اش رفت


جهان پیر گویی دوباره نو بگشته


 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ یاد

یادت باشد، که از یادت رفت ،که به یادت بودم  ؛به یادم ماند ؛که از یادم

رفت یاد  آن روزها                   یاد  باد ان یادها.

 

----

روزه ها می گزرند ثانیه را حرفی نیست



حرف زمان است این که دیگر شوخی نیست


حرکت جو وزمین است اما


کار ما جز دیدن تقدیر   چیست


ما به تکراریم  و این لحظه ها


هر کدام سازنده یک خاطره است


خاطرات و لحظه ها ویادها


این چرخه خود  پایه اندیشه است


ما گرفتاریم به نام  روزها


روز  آغازیک آینده است

چون زمان نیست در دستان ما


کار ما شاید غصه آینده است


ای زمان ایست کن تا همراهت شویم


پس تو هم  رفتی

و اما


خاطرت اندر خیالم


همچنان


  پاینده است .


 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ اشرف مخلوق

اشرف مخلوق بودن آیا همان اشرافیت شده        

 در برون دست زنجیری از طلا آویزان شده

این همان چیزی است که خالق خواست ازمخلوق خود  

پس چرا مخلوق اینقدر از خالق طلبکارا شده؟؟                

جرم ها را در لباس حسن می ارد پدید          

 آن که کارش دخالت در بازی سلطان شده

می بیند نیست ها و هست می پندارندشان     

 آنچه را هستش، وجود است، را منکر دائم شده

ای کسانی که همچو من گم کرده اید راه عشق را   

 باز منصوری زنخل دار آویزان شده

آنچه را هست ،و هستی را آورد پدید   

خالق جان است و عشق را ظاهر شده

از زمانی دیر امد این پیام عاشقی    

هر که را توحید علم شد کار دستش امده


نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ 2بیتی

یارب به دلم غیر خودت جا مگزار                  

در دیده من گرد تمنا بگزار

گفتم ز منی نمی اید هیچ                  

رحمی رحمی مرا به من وامگزار

-----------

ای جمله بیکسان عالم را کس             

یک جو کرمت تمام عالم را بس

من بی کسم و کسی ندارم جز تو         

یارب مددی به داد این بی کس رس

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دو بیتی

-------

گفتم که برون شو از خودو                            خود رابه درون خویشت را بده

برکن زتنت قبای خودخواهی را                      آنگه به پاداش عمل جام بده

--------------------

ای که تو جهان را به جمال خود دادی وصل

از روی شه، جمال او ،تو را یادی هست

امروز که بر قدرتی ،توانگری می داری

پس خوب بدان ، از پس امروز ،فردایی هست

 

 

 ------------

ساقی چو تویی مست که باشد

از جان و دل ،دست شسته باشد

یارب چه شود مرا بخوانی یک دم

انگاه دیوانه ترین مست در این هست چو من که باشد

 -------------------------------

از پی قدرت و مال وجاح و جلال              گشتیم ؛جهانی وشدیم سرگشته و بی حال

آخر همه ی بازیها  را هست پایان                 آن روز دگر تیر خورد بر سرخال

 ------------

یک سو نگهت به سمت بالاست                یکسو نظرت به سمت خرماست

اخر تو چه دیدی از کجی که یک عمر             بر کلام خود نراندی یک راست

 ----------------

یارب تو چه دادی  ومن چه خواستم           تو هر چه توانستی افزودی و ،بنده کاستم

اینک فقط از تو یک خواسته مانده در دل              به حق کرمت نشان ده ره راستم

 --------------

راز دل غم دیده همین بود که دیدی              زار ونه خوش بدون صیدی

حالا مکش و برو از اینجا                        گویی که شتر دیدی ندیدی

 --------------

سراپا زخم گشتیم از غم تو             جهان را، پاک گشتیم از پی تو

تو که بر حال ما کاری نداری               غم تو مال ما و شادی از تو

 

 


نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ((ولی باید بگیرد باز باران))

آشنا یم می کند با نا آشنایی ها

زمان

حرکت

وشعری ناب

آه که دل تنگم

غمینم

خسته از تکرار بی فرجام

زمان آن رسیده

شروع تازه ای از آب

زلال است چون رود بی پایان.

درخت تشنه لب ،تنها

((ولی باید بگیرد باز باران))

به چاه خشک ، گردد همی تن چاک چاک

از خشک سالی ها

((ولی باید بگیرد باز باران))

زمین دلمرده از رویش

واز سبزی گریزان گشته دنیا

((ولی باید بگیرد باز باران))

به سان مرغ دریایی

که گمگشته درون کویر بدرفتار

و مرغ خانگی بهتر بود نامش ،از این نام

((ولی باید بگیرد باز باران))

به دستی نان خشکیده فرو کرده در مرداب

و ز آن نان گرد بی رحمی کند طغیان

((ولی باید بگیرد باز باران))

صدای بم که می لرزد درون هنجره اکنون

و محتاج خنکای قطره ای اب است

و می گوید در این دنیا

قصه باران سراب است

((ولی باید بگیرد باز باران))

ولی باران چراقهر است با آدم

چرا دیگر نمی بارد

چرا دیگر سایه ی ابری

غرش رعدی

آذرخشی نیست

چرا در روز سیرآبی

ندانستیم قدر باران را

چرا شکر هر دم ز جا بردیم

چرا زیادمان رفت محبت های یاران

((ولی باید بگیرد باز باران))

ولی آسمان همچو من

بخل نمی دارد

ویاد خود نبریده از یاران

((ولی باید بگیرد باز باران))

که اید به یادم اسرار بی پایان

((ولی باید بگیرد باز باران))

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ روزها

روز ها در گذرند

عمر ما هم طی شد

کودکی همهمه ای

نوجوانی وهمی

و جوانی خوابی

زندگی عجب دورانی دارد

می چرخد

خوب یا بد

و ندارد قدمی رو به عقب

آیا این انصاف است؟

تجربه ها همین یکبار است؟!

تا که آیی به خود

از خود پرسی

که چه بودم وچه گشتم ،به کجا خواهم رفت

رفته است عمر گرامی ز کفت

ها ها ...

می خندی که عجب تقدیری ایست

که عجب تقریبی است.

ای  وای مرا

که امروز نیز گذشت

و چو فردایی هست؟

وبه فردا تو سوالت باز بپرسی ز زمان

که زمان بی پایان است؟

نه تو کشتی ونه درو کردی

هر چه کردی به هوای سر مردم کردی

بهر خود هیچ نگفتی ای داد

زجهالت به خودت بد کردی.

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ستاره

در سکوتی مبهم وتیره

شده ام به آسمان خیره

که چرا ستاره می خندد

بهر من که غمگسار خورشیدم

من طلوع می خواهم

می زند به سمت من سوسو

تک ستاره ای تنها

که چرا عیان نمی بینی

که منم از تبار خورشیدم

و در درون من به غیر از نور

چه می بینی

وهمی بریده از غم ها

باز هم مجاب نمی گردم

وبه دنبال نور میگردم

که به خود می ایم وبینم

که در تاریکی مطلقی گیرم

نیست حتی ارزنی از نور

همچو مرده ای خوابیده در گور

دیگر از فکر خورشید من رستم

و به دنبال ستاره کوچک خود هستم

ناگهان چشمکی در آسمان دیدم

وز زلال نورش ستاره ای چیدم

آری ستاره

تو ذره ای ز خورشیدی

در وسعت این جهان ناپیدا

آری ستاره تو امیدی

برای رسیدن به طلوع فردا

ای ستاره بتاب بر من که روشن شود ضمیر بی نورم

نور تو گرفت تمام وجودم را

ور نه من ذره ای جسته از نورم

پس طلوع ستاره طلوع خورشید است

پس نگو که راه اسمان دور است

رفتن مهمتر از رسیدن بود

مقصود من از ستاره همآن نور است

mkasaeean

f&p

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

Belongs to all poetry is mkasaeean

تمام شعرها متعلق به mkasaeean

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شعرم

شعرم زشعورم

و شعورم زغرورم

وغرورم زوجودم

همه جاری است

واین قصه خیالی است

راهم ز خیالم

وخیالم زکلامم

وکلامم زجهانم

همه پیداست

واین غصه معما است

دانی که راز جهان چیست

رازی که هویداست؟

وز چشم من وتویی جهان ناپیداست

هر کس که بگویید راست

آگاه زدنیاست

وز زشتی ناراست

دنیا چه نازیبا ست

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ چشم

جهان از چشم من ،مستت است و

من مستم زچشمانت

ندارم صد تن وجان که

همه گردد به قربانت

از این دنیای بی حاصل ندارم غیر دل چیزی

که آنم از سر مهرت بیاندازم کف پایت

خدایا ای تو معبودا کمک کن بنده تنها

که تنها کس تو ای جانا بگیر دستم به دستانت

ضمیرم پاک وجانم پاک کن از دود

و از روی کرم بخشا که دستم بردام بر دامنت

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ یاد

بردی از یادم اما نبردم از یادت

رفتی رفت زیادت که بودم یادت

گشتی وگشت جهان دور سرت

یادبردی که بودم عمری هم پیمانت

هستی ات .نیست شد و هم پیمان هست

این همان وفا به عهد من است

همه در بست به بنبست نشست

این همان حکمت جاوید شه است

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ حکمت

هر چه دادت بگیرو بر

آنچه را خواهی نشاید حکمتی

حکمت هر چیز در دستان اوست

دست ما را ز حکمت مطلق مگیر

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آسمان آبی است

آسمان   آبی است               
  دشت  پر از سبزی است
خورشید چه پر نور است
این معجزه هستی است
صبح هنگام شروع ماست    
شب پایان سر مستی است
هردم نفسی آید 
این رمز زبردستی است
باران که فراگیرد                 
عالم به سماع گیرد
هرجنبنده در باد           
انگار شفاع گیرد
عالم به چهار ،فصل است           
هر فصل به یک رنگ است
رنگ آمیزی این دنیا            
 در دست هنرمندی است
دنیا که یک چرخه است
   چرخی که پر از دنده است
حرکات همه موزون            
  پر برکت وپاینده است
شاید که شوی محزون         
  از پستی این هستی
اما  ندانی  که این  
 حکمت  سر مستی است

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد