به رنگ زیتون


+  

اگر چیزی باشد که می توان پیوسته ارزو کرد وگاهی بدست اورد محبت است.

 

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجردارد.

به چهره ها منگر خاطرشکسته بسی است    عروس دهرچو شیرین وخلق فرهادند.

هرگز مرا ز داشتن خلق رشک نیست             زان غبطه می خورم که چرا من  نداشتم

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ فرشته

ندای فرشته

صدایی آمد 

  مبارک باشد

فرشته بدنیا آمد

فرشته ای با بالهایی کوچک و چشمانی لبریز از عشق

فرشته کی به پرواز در می اید؟

صدای اذان بر خاست

اذان صبح بود

بالهای فرشته تکان خورد

وفرشته آرام آرام به پرواز در آمد

تولدت مبارک فرشته کوچک خوشبختی

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

شب شد

خَُور دگر رفته زدیوار پائین

عشق هم زمزمه ای است              به زبان گل وخار   

عشق را ما به بیان دیگر

از نگاه خودمان کردیم باز!؟

عشق فریاد است؟!

که زوجود من وتو می خیزد

به بلندای صداست

وبه کوتاهی عمر

عشق ...عشق..

چه بگوییم از آن؟؟

عشق گم شدن طفلی تنهاست

عشق خود گمشده است

عشق را باید بکنیم ما پیدا

عشق خود بچه تر از نوزاد است

عشق تازه آمده است به دنیا!!

عشق خود غنچه گلی است

گل گلدان یا باغ؟

عشق زود می روید

بر سر باغچه ها؟

عشق دلدادگی مجنون ؟

یا که مجنون شدن فرهاد است ؟

عشق تاب وتب یک مرض است

عشق...عشق...

عشق یک واژه بی همتا ست

عشق را هجی کن

عشق هجی نشود

من مثالی بزنم از دم عشق

عشق یعنی که شوی با او جلب

یا که عاشق تو شوی از ته قلب

عشق خود یک هنر است

نه هنر عددی

هنری بالاتر  از ذات وجود

عشق عاشق شدن لحظه نباشد

عشق بازی سر صحنه نباشد

عشق امید است

هدف است

روشنی است

آنقدر عشق بورز   که به عاشق برسی

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید           امام حسین(ع)

کسی که از مرگ می ترسد از زندگی هم می ترسد            ولتر

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید یک شمع روشن کنید       کنفسیوس

ضربه زبان از ضربت نیزه سخت تر است              حضرت محمد(ص)

اولین کشته تاریخ کسی بود که بیگدار به آب زده بود

 

فقط کسی که از واقعیت سهمی ندارد می تواند از آن سخن بگویید

سیبی که آدم در بهشت خورد هنوز از گلویش پائین نرفته است

جاده فروتنی از گردنه غرور می گذرد

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

آرزو

آرزو چیست بگو؟؟؟

آرزو پر زدن مرغابی است

یا که از تخم برون آمدن بچه ماهی است

یا که آواز قشنگ بلبل

آرزو چیست بگو

وقت در اتمام است

پس چرا وقت دگر در کار نیست؟

آرزو رفتن به آن دورتر است؟

یا که در بطن وجود؟  -  در همین نزدیکی است

آرزو اَبر باران دار است!

که نمی بارد به سر خشک کویر

آرزو پرواز است؟

در دل مرغ خانگی

آرزو چون ماهی است

که خورد والده لیز چون ماهی از دست یتیم!!

آرزو در شرف شکل گرفتن باشد

آرزو آواز است

به صدایی که گیر کرده در گلوی یک لال؟

وصدای بجامانده در گوش کری

 

آرزو دردسر است؟؟!

آرزو بشقابی است پر از نان و حلیم

پشت شیشه روی لبهای چروک تردید

آرزو داشتن دیوار است؟

که کشی دورتادور خلوت تنهایی خود

آرزو در پی افکار حقیقت بودن است

آرزو آزادی است- در پشت میله های زندان

آرزو خوردن اکسیر حیات در کف گوری است در قبرستان؟؟!

آرزو راز رسیدن به خود است

آرزو عشق رسیدن به خداست

آرزو نزدیک است

گل و بوئیدن آن هم در باغ

آرزو بوی نسیم گلهاست

که از ان عشق خدا میل به پرواز کند

آرزو هوی دم درویش است

آرزو را غنیمت شمرید

آرزو تقدیر است

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

بنویس که نوشتن راهی است

که نوشتن رازی است

من بگوییم رسخن تا به عمل

رفتن راه زیاد زنبور

لاکن بی عسل؟

من بگوییم زعسل

به به

عجب معجونی است!

زنده خواهد کرد مرده را هم ازقبر

هر که می خواهد بگویید که عسل چیست؟؟

یک بگویید که عسل شیرین است

دیگری نیز بگویید که عسل سنگین است

همه گفتند ومنم می گویم؟

با گفتن آن حتم ندارم

که دهن شیرین است

این بود راز نوشتن

از سخن تا به عمل نزدیک است؟؟؟؟

قدر یک کوه

یا که دریا راه است

فرسنگ ها این دو از هم دورند

چون عمل سخت و سخن شیرین است

چه کنیم گر نکنیم نتوانیم

لافها می زنیم ودر لاف خود می مانیم

قصه حلوا فروش است که تعریف کند از حلوا

وز بدمزگی اش او بخورد تا همه اش

پس نگوییم سخنی که عملش سنگین است

پس ببندیم کلام

که زمان اکنون است

پس کنیم ما عمل بعد سخنگو باشیم

گر چه هر که کند کار

زسخن معذور است

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

بساط عشق را جمع کن

مشتری دیگر نیست

چون زصبح تا حالا نفروختم حتی یه بلیط

با وجود اینکه بلیط –آخر ارزانی است

هیچ یک از مردم رغبت ندارند که بیایند جلو

بخرند حتی یه بلیط

 

صبح خود آغازی است

صبح وقت پرواز است

همه را جمع بکن

پشت درب اتوبوس

ساعت 7 حرکت داریم

حرکتی تا دم صبح دگری

باک بنزین چه پر است چه خالی

همه حرکت بکنیم

به امید رسیدن به گلاب

چه گلابی

نکند مال کاشان است

اصل این است که گلاب مال این کوی ودیار است

غربتی نیست نترس؟؟!

ساعت از هفت گذشت

پس مسافرها چی

من نمی دانم؟؟

که آنها می دانند ساعت حرکت چند است

مگر آخر تو چند بلیط بفروخته ای؟؟

ایست کن تا بینم!
بگمانم هیچ

پس چرا منتظرید؟

منتظر یک دوست که بیاید با ما

بر فراز قلل کوه اساطیری

داخل شو دگر کس نمی اید

صبر کن آن ته زند رنگ لباسی سو سو!!

حرکت انگار شروع شد.

صلوات.!!

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

غم چه کلا می است

همه جا موجود است

که سر رشته ان زدم مجنون است

غم مجنون که غمی شیرین است؟

غم دیگر زدم اِبلیس است

غم ها چه زیادند وچه کم

غم من نیز غمی نزدیک است

نزدیک به همه انسانها

همه موجودات

سالها پیش کسی می گفت:

آی آدمها    آی آدم ها

که بر ساحل نشسته شادو خندانید

یک نفر در آب  دارد می سپارد جان

پس چرا آدم ها نشنیدند

نکند آنهایی که شنیدند نبودن آد م

هر کسی را نتوان گفت آدم

آدم از آه  و دم است؟؟؟

آه را همه دارند ولی دم نباشد زهمه؟!!

دم بعضی سرد است؟

دم بعضی هم گرم

دم آنکس که گرم است زآن نیاید هیچ خبر؟

دم سردان همه خود می لرزند

آنها به چه کس یا که بداد چه کسانی می توانند برسند؟؟

آنها خود غرق زدریای دگرند

وچه دم دارند که آهی بکشند؟

آهای ای مردم شهر که بد نبال قلندر هستید

مرد با آن همه دبدبه و کبکبه اش

آی مردم خود بداد خود برسید

که رسیدن بداد شما رسیدن بداد همه است

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

من ملک بودم وفردوس برين جايم بود

                                                          آدم آورد به اين دير خراب آبادم

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

                             فلسفه

    نخودی گفت لوبیایی را                    کزچه من گردم تو چنین دراز

    گفت ماهردورابباید پخت                  چارهای نیست بازمانه بساز

    رمزخلقت به ما نگفت کسی              این حقیقت مپرس زاهل مجاز

    بدرازی وگردی من وتو                   ننهد  قدر چرخ شعبده باز   

   هردوروزی دراوفتیم به دیگ             هردوگردیم جفت سوزوگداز

   نتوان بود با فلک گستاخ                    نتوان کردبه هرگیتی ناز

   سوی مخزن رویم زین مطبخ              سراین کیسه گردد اخرباز

   برویم ازمیان ودم نزنیم                     بخروشیم لیک بی اواز

  این چه خامی است چون دراخر           اتش امدمن وتورادمساز

  گرچه درزحمتیم بازخوشیم                 که به مانیزخاق راست نیاز

  دهر برکارکس نپردازد                      هم تو برکارخویشتن پرداز

  چون تن وپیرهن نخواهدماند               چه پلاس په جامعه ممتاز

                              ماکزانجام کاربی خبریم

                              چه توانیم گفت ازاغاز

شعرازپروین اعتصامی

 

                                                                       

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

مکتوب

 

مامی میریم اماتومی مانی .ابدیت ازان توست.ودرابدیت هم چون نقاطی بی اهمیت دراین جهان واقیعت هابه یاد نمی اییم بلکه همچون برگهای سبزی خواهیم بودکه در یک لحظه ویزه درشاخه های درخت زندگی جوانه خواهندزد.این برگها از درخت سقوط می کنند اما به فراموشی سپرده نمی شوند چون تو همواره خودرادرمیان انها خواهی دید.

 

 

 

نان

سپاهیان اسکندر کبیر خودرابرای فتح یکی از شهرهای افریقا اماده می کردند.امادروازهای شهربدون مقاومت گشوده شدند تقریبا تمام جمعیت شهررازنان تشکیل می دادند چرا که مردان درجنگ دربرابر فاتحان کشته شده بودند.

درجشن پیروزی اسکندرخواست برایش نان بیاورند.یکی اززن هابایک سینی زرین پوشیده ازجواهرات باتکه ای نان دروسط ان اورد. اسکندر فریاد کشید  من که نمی توانم طلابخورم  من نان خواستم  وزن پاسخ داد

اسکندردرقلمرو خود نان نداشت لازم بود برای نان این همه راه درازرا بپیماید

اسکندربه فتوحات خود ادامه داد اما پیش از ترک گفتن ان شهر دستوردادرویک تخته سنگ حک کنند

من اسکندرکبیر تاافریقا امدم تاازاین زنان بیاموزم.

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سوگند به جانم! از من بر نمی اید با کسا نی که حق را گردن نمی نهندوبه گمراهه اندرند به ستیز بر نخیزم وراه سازش ونفاق بپذیرم.پس بندگان خدا از نافرمانی خدا بپرهیزید واز او به سوی خودش بگریزید.راهی که خدایتان بنموده برگزینید.به انجام تکلیفی که او فرموده بر خیزیدکه در این جهان هم اگر نه در آن جهان علی(ع)خودضامن است که سرانجام موفقیت یابید وهیچ چیزی را نبازید.        (نهج الابلاغه)  

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

مانده تا برف زمین آب شود

مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر.

ناتمام است درخت.زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد

وفروغ تر چشم حشرات

وطلوع سر غوک از افق درک حیات .

مانده تا سینی ماپر شود ازصخبت سنبوسه وعید

در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد

ونه آواز پری می رسد از روزنه برف

تشنه زمزمه ام.

مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد.

پس چه باید بکنیم

من که در لخت ترین موسم بی چهچهه سال

تشنه زمزمه ام؟

بهتر ان است که برخیزیم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقش مرغی بکشم

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

دم بود نایی من در دم دم هستم نی

بند بندم همگی پر بود از نغمه وی

هردم از دم بزند آتشم اندر رگ وپی

عشق دم گاه به رومم کشد گاه به ری

((گاه اندر عرب اندازد کاهی عجمم))

یارب این نای و نی وما ومن ودمدمه چیست؟

دم به دم می دمد صاحب دم پیدا نیست

پر صدا کرده جهان را زمنم این من کیست؟

منم این صاحب دم یا من او هردو یکیست

((او منم یا منم او یا یا بود از او منمم))

منم ان ذات که در عین صفات آمده ام

از حضور شه شیرین حرکات آمده ام

خضر راه حقم واز ظلمات آمده ام

گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام

((ای بسا مرده که یک دم شود احیا زدمم))

من که از باده خم هوهو مخمورم

نیست جز درد کشی چیز دگر منظورم

من زهفتاد ودو ملت به حقیقت دورم

بر سر دار انا الحق زنم ومنصورم

خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم

از نوای تو بود زمزمه زیروبمم

(مقدس فانی)

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

راستی اگر انسان چشم آبی عینک زرد بزند همه چیز را سبز نمی بیند

دیوار برای آنها که در آن محصوراند بیشتر معنی دارد

بیائید با اعلانات بجنگیم !چگونه؟ خوب با اعلان جنگ

حرفها یمان گل انداخته بود کسی بلند خندید باد آمد گلها رابرد

از گرسنگی حتی استعدادهایمان را بلعیدیم

توی تقویم تنبل همه روزها جمعه است

مردم بدبین نیستن شما بیش از حد خوشبین هستید

برای رسیدن به هدف پیش از هر چیز باید هدفی داشت

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

 سلام خوش آمدين به وبلاگ خودتون هر گونه پيشنهاد وانتقاد شما را پذيرايم

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ طنازی

از پیر مردی پرسیدم که دنیا را چگونه می بینی گفت:خیلی تار                            

 

آدم ساده لوح بکار همه می اید جز به کار خود                            

 

برای نویسنده نبوغ لازم نیست خواننده لازم است                          

 

متاسفانه شایعات مطمئن تر از اخبار رسمی است                         

 

از دو کلمه انسان و انسانیت اولی در فضاسرکردان است دومی در کتابها         

 

دیوانه ای که به دیوانگی خود اعتراف داشته باشد واقعا دیوانه است 

 

دوران فراق وقت خوبی است که عاشق وفا پیشه سر عقل بیاید   

 

قدیمی ترین کلکسیون دنیا کلکسیون آرزوهاست و گرانترین آنهاهم

 

مضحک ترین آگهی ها آگهی برای پزیرش آگهی است

 

 

 

     

               

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

 

شوخی با ضرب المثل

ماهی را هر وقت از آب بگیری.ماموران شیلات می ریزن سرت

ماهی را هر وقت از آب بگیری می تونی دوباره به آب بندازی

ماهی را هر وقت از آب بگیری کیلویی 2000می ارزد

ماهی را هر وقت از آب بگیری فرقی نمی کند

ماهی را هر وقت از آب بگیری از آب تشکر کن

ماهی را هر وقت از آب بگیری ماهی های دیگر حساب کار خود را می کنند

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

دعا                                                                              

خدایا به حق رحمتت دست هیچ مردی را جلوی نامرد دراز نکن  

خدایا چیزی را که من لایق آنم نه آن چه که خود می خواهی به من عطا کن

خدایا دل خستگان را مرحمی فرست

ودر آخر خدا یا شکرت میکنم                                                

                

              

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

گر همچو من افتادهء این جام شوی                                                    ای بس که خراب باده وجام شوی

ما عاشق رند وعالم سوزیم                                                             با ما منشین اگر نه بدنام شوی

(حافظ)

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب صبر است به شکر اندرش مزیت نعمت هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است وچون بر می اید مفرح ذات.در هر نفسی دو نعمت استوبر هر نعمتی شکری واجب.

از دست وزبان که براید                                                                  کز عهده شکرش به درآید

همه از بحر تو سرگشته فرمانبردار                                         شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

(سعدی)

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سوگند به جانم! از من بر نمی اید با کسا نی که حق را گردن نمی نهندوبه گمراهه اندرند به ستیز بر نخیزم وراه سازش ونفاق بپذیرم.پس بندگان خدا از نافرمانی خدا بپرهیزید واز او به سوی خودش بگریزید.راهی که خدایتان بنموده برگزینید.به انجام تکلیفی که او فرموده بر خیزیدکه در این جهان هم اگر نه در آن جهان علی(ع)خودضامن است که سرانجام موفقیت یابید وهیچ چیزی را نبازید.                                            (نهج الابلاغه)  

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ صاحب دم

 

بند بندم همگی پر بود از نغمه وی

هردم از دم بزند آتشم اندر رگ وپی

عشق دم گاه به رومم کشد گاه به ری

((گاه اندر عرب اندازد کاهی عجمم))

یارب این نای و نی وما ومن ودمدمه چیست؟

دم به دم می دمد صاحب دم پیدا نیست

پر صدا کرده جهان را زمنم این من کیست؟

منم این صاحب دم یا من او هردو یکیست

((او منم یا منم او یا یا بود از او منمم))

منم ان ذات که در عین صفات آمده ام

از حضور شه شیرین حرکات آمده ام

خضر راه حقم واز ظلمات آمدهام

گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام

((ای بسا مرده که یک دم شود احیا زدمم))

من که از باده خم هوهو مخمورم

نیست جز درد کشیچیز دگر منظورم

من زهفتاد ودو ملت به حقیقت دورم

بر سر دار انا الحق زنم ومنصورم

خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم

از نوای تو بود زمزمه زیروبمم

(مقدس فانی)

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

منت خدای را عزوجل که طا عتش موجب قربت است وبه شکر اندرش مزيد نعمت

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک