به رنگ زیتون


+ بی رنگ

در این وادی

که یاران

در پی نامند

من بیچاره بی نام

کجا باشم

کجا آیم

در این وادی هزاران رنگ

من بی رنگ وبی فریاد

چه میگویم چه میخواهم

همه دنبال پروازند

من بی بال وبی حرکت

به دنبال چه می گردم ؟

همه رنگند

همه نامند

همه در فکر پروازند

چه پروازی؟

به سمت آسمان یا مرگ

عجب کاریست این عالم

شده هر کار ما یک

جنگ

نه گیرم دست یاری را

نه دادم حکم آزادی

چرا در غصه ها ماندم

ودر انکار بیداری

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بهار

و به باران گفتم

که تو هم میایی

و به برف

وسرما هم شنید

ابر هم می غرید

همه در انتظار

چشم به راهت

پس کی میایی

و دلم میگفت

که تو در نزدیکی

به امید دیدارت بهار

 

 

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ پشت هر معشوق

پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و برای اینکه معشوقت را از دست ندهی بهتر است عاشقتر نشوی و بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند و جلوه عشق زمینی تو می شکند

پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح خدا چندان کاری به کارت ندارد اجازه می دهد که عاشقی کنی تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی...

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی خدا با تو سختگیرتر می شود هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر بیشتر باید از خدا بترسی زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق بر می داری خدا هم گامی در غیرت بر می دارد تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان خدا وارد کارت می شود و خیالت را در هم می ریزد و معشوقت را در هم می کوبد معشوقت هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه ی عشق است ناامیدی از اینجا و آنجا ناامیدی از این کس و آن کس ناامیدی از این چیز و آن چیز  تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست و بر آنی، که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای اما خوب که نگاه کنی می بینی از عشقت  حتی قطره ای هم هدر نرفته است خدا همه را جمع کرده و برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید:

مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

پس به پاس این قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم واین ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

اما چه زیباست و چه با شکوه و چه شورانگیز که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است!

-------------------------------------------

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک