به رنگ زیتون


+ نسیان

خداوندا تو بخشیدی ومن

فریاد کردم

تو روزی دادی و

اصراف کردم

هراسان گشتم ودادی قرارم

رمیدم از خودو

دادی نشانی

ولی گم 

راه کردم

در این منزلگه فانی دنیا

چه ها دادی ومن بر باد کردم

زمان رفت وجهان رفت و

من وتو

غرور از سر نرفت

حاشا کردم

دعایی کردم و حاجت بدادی

چو حاجت ها روا می گشت

من وارونه کردم

عجب خلق دو پایی آفریدی

عجب ها را ز خود حیران بکردم

اگر غافل نبود آدم زکارش

بهشتش این چنین ویرانه گردد

دمی آسای وفکر عاقبت کن

که راه راست را

کج راه کردم

که راه راست را کج راه کردم

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رفیق

 

جهان ا از رفاقت ها شناسم

رفاقت را ز شقاوت ها شناسم

رفیقی کو که در میدان گه رزم

بدون ترس وحاشا پا گزارد

به گفتن ها رفیقان زیادند

به وقت بی کسی دم بر ندارند

رفیق بی کلک هرگز نبینی

از آن وقتی که مادر را شناسی

چرا هر دم زخود اندر فراری

رفیق اول وآخر

خدا یی

که روزی می دهد بی مزد ومنت

که درمانت دهد هر دم به حکمت

چرا یادش به هر دم بر دل نرانی

که چون اویی

رفیق

هرگز نیابی

 که چون اویی

رفیق

هرگز نیابی

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بهانه

اینها همه بهانه ای است برای شناخت

وشناخت بهانه ای برای دوستی

و دوست دستی از آسمان

و آسمان نماد پاکی

و پاکی ذات حق است

و حق همه هستی است

وبهانه ها نشانه این هستی است

و عشق نام دیگری است برای دوست

ودوست پر معنی ترین کلمه هستی

و چو دوست هم اوست

عشق هم با اوست

پس دست در دست او

همچو دست در دست دوست

پس این دست وآن دوست

حرکتی به سمت عشق اوست

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک