به رنگ زیتون


+ روزها

روز ها در گذرند

عمر ما هم طی شد

کودکی همهمه ای

نوجوانی وهمی

و جوانی خوابی

زندگی عجب دورانی دارد

می چرخد

خوب یا بد

و ندارد قدمی رو به عقب

آیا این انصاف است؟

تجربه ها همین یکبار است؟!

تا که آیی به خود

از خود پرسی

که چه بودم وچه گشتم ،به کجا خواهم رفت

رفته است عمر گرامی ز کفت

ها ها ...

می خندی که عجب تقدیری ایست

که عجب تقریبی است.

ای  وای مرا

که امروز نیز گذشت

و چو فردایی هست؟

وبه فردا تو سوالت باز بپرسی ز زمان

که زمان بی پایان است؟

نه تو کشتی ونه درو کردی

هر چه کردی به هوای سر مردم کردی

بهر خود هیچ نگفتی ای داد

زجهالت به خودت بد کردی.

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک