به رنگ زیتون


+ دوست میدارمت

f z.b

دوست میدارمت

که تو دوستدار من شوی

من چون گل و

تو باغبان  من شوی

رنج است آدمیتو

همه انکار میکنن

خواهم که تو هم دلیل انکار، رنج من شوی

راندن کلام سخت است برای من

چون دیده تو را بیند، گویی که چپ شوی

راز است ناز تو و

نازست  راز من

آگه که بوده ای و آگاه تر شوی

راه من وتو نبوده از هم جدا

گر راهدار بخواهد بلکه همسفر شویم

زین قصه ها چه فسانه ها خوانند

ما در فسانه ی خویش شاید کامور شویم

من چون منم تو چون تویی

هو یی کشد ساقی و هر دو ما شویم

زین پس کلید نه دست چومن وتویی است

دادار زند کلید و در بسته وا شوی

 

 

 

نویسنده : mkasaeean ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک